تبلیغات
✔ گَـروهـ ادبـیآتـ مَنطقہ دَه - ادامه : «چگونه یک داستان کوتاه بنویسیم»
 
✔ گَـروهـ ادبـیآتـ مَنطقہ دَه
♠کَــلَمآتـ بِدون ِ تَفــَکُر , هَرگـز بہ آسمآن نمے روَنــد ..⇝♠
 
 
پنجشنبه دوم بهمنماه سال 1393 :: نویسنده : مطیعی

 

2- دست نویسنده برای تجزیه و تحلیل مستقیم و كامل در داستان، بسته است زیرا ممكن است نویسنده میزان استعداد و آگاهی راوی را فراموش كند و حرف‌های گنده‌تر از دهان او در دهانش بگذارد، یعنی به بیان دیگر، ممكن است گویش راوی با معلوماتش و یا با بیان وی با میزان و حد درک احساسی او از مسائل نخواند.
بدین معنی كه اگر به طور مثال شخصیت، انسانی كم‌سواد و بسیار عامی باشد، روایت گفتگو و نگاهش) احساساتش ) به مسائل باید متناسب با ویژگی‌های شخصیتی او باشد .

اما محسنات این ویژه:

1)واقعی‌تر، صمیمیت بیشتر، و زنده بودن داستان ( شخصیت‌ها و حوادث داستان را دنبال دارد.)
2)ضمن دادن سرعت مناسب به حوادث و اتفاقات، از آنجا كه داستان مستقیماً از زبان شخصیت شركت‌كننده در حوادث نقل می‌شود، دیگر واسطه‌ای به نام نویسنده بین خواننده و داستان وجود ندارد.

زاویه دید دانای كل :

1) زاویه ی دید دانای کل نامحدود

داستان به وسیله‌ی نویسنده گفته می‌شود و از دید سوم شخص (او).

 نویسنده آزاد است به هرجا كه دلش خواست سر بكشد. هرگاه اراده كرد از نیات، افكار و احساسات شخصیت‌ها مطلع شود، و می‌تواند ما را نیز در جریان بگذارد، از دانش و مزایای بی‌حدی برخوردار است چون دانای كل می‌باشد. او می‌تواند رفتار شخصیت‌هایش را تخیل كند و اگر میلش كشید به تفسیر درباره‌ی معنی و مقصود داستانی كه می‌گوید بپردازد. او از همه چیز با خبر است، اسرار نهان را می‌داند و مختار است كه درباره‌ی هر چیزی كم بگوید یا زیاده‌گویی كند. به مثال ذكر شده توجه كنید، هر آنچه هر دو شخصیت می‌گویند یا انجام می‌دهند نقل شده است و هم اكنون افكار و احساسات آن‌ها برای خواننده باز می‌شود حتی نویسنده در پایان معنی و مقصود داستان را نتیجه گیری می‌كند.

- مورچه خسته و كوفته دانه‌ی ذرتی را كه از تابستان گذشته انبار كرده بود، هن‌هن‌كنان بر روی برف‌ها می‌كشید در همان حال پیش خودش فكر كرد كه شام امشب خیلی خوشمزه و مقوی خواهد بود. ملخی، از سرما كز كرده و گرسنه، همین‌طور به روبرو زل زده بود ولی آخر الامر دیگر طاقتش تمام شد: مورچه عزیز، دوست من، ممكن است لطفاً یك خورده از ذرت خودتان را به من بدهید؟مورچه پرسید: تابستان چه كار می‌كردی؟
بعد نگاهی به سر تا پای ملخ انداخت و فهمید كه او چه جور حیوانی است. ملخ كه نمی‌دانست بعد چه خواهد شد، خوشحال جواب داد :از كله سحر تا غروب آواز می‌خواندم .مورچه حنایی، طوری كه انگار تحقیر ملخ برایش اهمیتی ندارد، گفت: خب، چون كه تمام تابستان مشغول آواز خواندن بودی، بهتر است تمام زمستان هم مشغول رقصیدن باشی !

شكل داستان‌های زاویه دید دانای كل می‌تواند با هم بسیار متفاوت باشد، زیرا هر نویسنده‌ای به میزانی مشخص به خود اجازه می‌دهد از قضایا و شخصیت‌ها مطلع باشد. حسن این زاویه دید، در انعطاف‌پذیری آن در نقل داستان و توانایی تغییر مدام زاویه دید از یک شخصیت به شخصیت دیگر می‌باشد به زبان دیگر، این شیوه وسیع‌ترین عرضه را پیش روی نویسنده می‌گشاید.

 اما از محدودیت‌ها و معایب این زاویه دید:

همواره این خطر وجود دارد كه نویسنده بین داستان و خواننده قرار بگیرد یا تغییر مدام زاویه دید از یک شخصیت به شخصیت دیگر، ممكن است موجب از بین رفتن ارتباط منطقی بین اجزاء داستان، یا به هم خوردن وحدت داستانی شود .این شیوه و زاویه دید بیش از هر زاویه دید دیگری می‌تواند بد به كار برده شود، اگر نویسنده‌ای با مهارت و چیره‌دستی از این شیوه استفاده كند به عمق و وسعت والایی در داستان دست می‌یابد ولی اگر آن را به كار ببرد واقعی بودن داستان خود را زیر سوال خواهد برد .
امروزه نویسندگان سعی می‌كنند كه دخالتی از این نوع در داستان نكنند و یا اگر از این زاویه دید استفاده كردند حداقل از دید یكی از شخصیت‌ها باشد .

2) زاویه دید دانای كل محدود

الف- از دید شخصیت اصلی

ب- از دید شخصیت فرعی

در این زاویه دید مانند زاویه دید دانای كل نامحدود، داستان به طریقه‌ی سوم شخص گفته می‌شود، ولی تنها از دید یكی از شخصیت‌های داستان (او) (متفاوت با زاویه دید دانای كل نامحدود)این شخصیت را شخصیت انتخابی می‌نامیم. نویسنده هرچه می‌بیند، از نگاه همین شخصیت می‌بیند و با افكار او حرف‌هایش را می‌زند، نویسنده می‌تواند به درون یا بیرون شخصیت نفوذ كند و آنچه را او می‌بیند و می‌شنود ( بیرونی ) و یا احساس و یا فكر می‌كند ( درونی ) ارائه دهد .به زبان ساده‌تری می‌توان گفت: نویسنده از همه چیز این شخصیت، حتی بیش از خود او، با خبر است. و این اجازه را دارد كه افكار و اعمال او را تفسیر هم بكند.

اما نكته مهم در این زاویه دید این موضوع می‌باشد كه نویسنده، در این نوع زاویه دید، افكار و احساسات و اعمال دیگران رانمی‌داند.اگر هم بداند و بخواهد بگوید فقط از دید شخصیت انتخابی داستانش می‌تواند راجع به افكار دیگران اظهار نظر كند. شخصیت انتخابی ( او ) نویسنده ممكن است فرعی یا اصلی باشد یعنی می‌تواند در جریان حوادث شركت داشته باشد و یا فقط ناظر حوادث باشد. انتخاب درست در این موارد، برای داستان بسیار جایز اهمیت است. این نكته لازم به ذكر است كه كم‌تر نویسنده‌ای پیدا می‌شود كه از زاویه‌ی دانای كل محدود استفاده كند و از دید شخصیت‌های فرعی برای روایت داستان استفاده كند.

داستان ذكر شده مربوط به دانای كل محدود و از دید مورچه می‌باشد، نویسنده درباره‌ی این كه ملخ چه
می كند و یا چه احساسی دارد، به ما چیزی نمی‌گوید. ما فقط از آنچه مورچه می‌بیند یا می‌شنود و یا می‌داند، مطلع می‌شویم یعنی حتی ملخ را هم از دید او می‌بینم .

- مورچه خسته و كوفته، دانه ذرتی را كه از تابستان قبل انبار كرده بود، هن‌هن‌كنان روی برف‌ها می‌كشید. در همان حال پیش خودش فكر می‌كرد كه شام امشب خیلی خوشمزه و مقوی خواهد بود تازه آن وقت بود كه مورچه متوجه ملخی كه از سرما كز كرده بود شد. ملخ گفت: مورچه عزیز، دوست من، ممكن است لطفاً یک خورده از ذرت خودتان را به من بدهید؟ مورچه به سر تا پای ملخ نگاه كرد و فهمید او چه جور حیوانی است. بعد پرسید:تابستان چه كار می‌كردی؟ملخ جواب داد: از كله سحر تا غروب آواز می‌خواندم. مورچه خیلی رک، طوری كه انگار تحقیر ملخ برایش اهمیتی ندارد، گفت : خب، چون كه تمام تابستان مشغول آواز خواندن بودی، بهتر است تمام زمستان هم مشغول رقصیدن باشی !

محسنات:
داستان‌هایی كه به طریقه‌ی دانای كل محدود (او) نقل می‌شوند، به واقعیت نزدیک‌تر است تا زاویه‌ی دید دانای كل نامحدود. زیرا در این شیوه فقط از دریچه‌ی افكار و احساسات یک نفر جهان را می‌نگریم و این با شرایط عادی زندگی بیشتر هماهنگ است.ضمن این‌كه در این زاویه‌ی دید، داستان خود به خود یک‌دست می‌شود، چون تمام جزئیات داستان نتیجه تجربیات تنها یک نفر است .اما محدودیت این زاویه دید، درست همانند اولین محدودیت ذكر شده در زاویه دید اول شخص می باشد ( محدودیت مكانی و زمانی نویسنده)

3)زاویه دید بیرونی ( ظاهری یا زاویه دید نمایشی )

 

در نظر بگیرید كه دوربینی در دست دارید و با آن همه جا می‌روید ولی فقط چیزهایی را كه دیده یا شنیده‌اید ضبط می‌كنید، یعنی به عنوان نویسنده در این زاویه‌ی دید، نمی‌توانید تحلیل و تفسیر كنید و یا به درون ذهن شخصیت رسوخ نمایید .

به زبان ساده‌تر، شما در این زاویه‌ی دید، خوانده را به عنوان تماشا‌گر در جایی می‌نشانید تا با خواندن داستان، حوادث را تماشا كند. به واقع این زاویه‌ی دید برای فیلم‌نامه و نمایش‌نامه بسیار كاربرد دارد. خواننده‌ی شما، آنچه را كه شخصیت‌ها انجام می‌دهند و می‌بینند و یا آنچه را كه آنان می‌گویند، می شنود و می‌بیند؛ اما فقط از طریق حدس و گمان شخصیت است كه درباره‌ی افكار، احساسات آن‌ها و یا آنچه آن‌ها واقعاً هستند، قضاوت می‌كند. با این زاویه‌ی دید می‌توان بهترین و جذاب‌ترین داستان‌هایی را نوشت كه تماماً با گفتگو نوشته و پرداخت شده باشند .

اما خیلی كم داستانی پیدا می شود كه مو به مو و دقیقاً به این شیوه نوشته شده باشد، زیرا محدودیت‌هایی كه این شیوه به نویسنده تحمیل می‌كند، طاقت فرسا است. و به محض این كه نویسنده جملاتی از خود به داستان اضافه كند، خواننده در می‌یابد كه او با نوشتن این كلمات، در جهت تحلیل داستان پیش رفته است. اما نكته بسیار مثبت این داستان‌ها( زاویه‌ی دید بیرونی ) سریع بودن شكل داستان‌گویی آن است.

داستان ملخ و مورچه را به شیوه‌ی زاویه‌ی دید بیرونی آورده‌ایم. توجه كنید در هیچ جای داستان به آنچه شخصیت‌ها فكر یا احساس می‌كنند اشاره نشده، خواننده خود مجبور به تجزیه و تحلیل و برداشت می‌باشد.

- مورچه دانه ذرتی را كه شاید از تابستان قبل انبار كرده بود، روی برف‌ها می‌كشید. سرما بیداد می‌كرد؛ اما او همچنان تقلا می كرد و عرق می‌ریخت. ملخی كه شاخک‌هایش از سرما جمع شده بود و پای چپ عقبش بی‌اختیار می‌لرزید، چند دقیقه‌ای می‌شد كه به جلو زل زده بود

آخر الامر گفت: مورچه‌ی عزیز، دوست من، ممكن است یک خورده از ذرتتان را به من بدهید؟
مورچه به سر تا پای ملخ نگاه كرد، بعد با اوقات تلخی گفت : تابستان چه كار می‌كردی؟
ملخ با همان لحن قبلی گفت: از كله سحر تا غروب آواز می‌خواندم.مورچه لبخند كمرنگی زد و گفت :خب، چون كه تمام تابستان مشغول آواز خواندن بودی، بهتر است تمام زمستان هم مشغول رقصیدن باشی !

در این زاویه دید، عمل داستانی و فعالیت شخصیت‌ها بسیار زیاد دیده می‌شود. همان طور كه گفته شد داستان عمدتاً از طریق گفتگو و حركات و رفتار بیرونی و ظاهری اشخاص نوشته می‌شود و دست نویسنده برای تجزیه و تحلیل در داستان بسته است .

 افتتاحیه و انواع آن

اگر اولین بند یا پاراگراف داستان شما، خواندنی باشد مخاطب را ترغیب می‌كند تا صفحه آخر را بخواند؟ اگر خواننده پیوسته مجذوب رویدادهای نمایشی و جالب اثر شما بشود صفحه بعد را نیز می‌خواند. بواقع رمان، داستان كوتاه و یا حتی مقاله‌هایتان را باید به نحوی بنویسید كه هرخط یا هرصفحه آن، خواننده را به خط و صفحه‌ی بعدی هدایت كند. درحقیقت، خواندن یا شنیدن داستان در سال‌های نه چندان دور، مهم‌ترین تفریح بسیاری از افرادی بوده است كه درغیاب تفریحات امروزی و رسانه‌های رقیبی چون رادیو، تلویزیون، سینما، اینترنت و… به جهان داستانی نویسنده پناه می‌بردند.

بسیار شنیده‌ایم كه پیشینیان ما شب‌های فراغتشان را با شنیدن و یا گفتن قصه و خواندن اشعار فردوسی و نظامی و امثال این‌ها بسر می‌بردند.اما هم‌اكنون آیا درعصرحاضر می‌توانیم ادعا كنیم كه مطالعه یا شنیدن یا گفتن داستان مهم‌ترین تفریح مردم است؟ همه می‌دانیم كه درجهان امروز سرعت زندگی ما را غافلگیر كرده و فرصت‌های اندكی برای مطالعه و فراغت باقی گذاشته است .

همه می‌خواهیم یک فیلم دو ساعته یا یک داستان 100صفحه‌ ای هرچه سریع‌تر تمام شود تا بتوانیم پایان را ببینیم و به نقطه‌ی سكون برسیم، اصطلاحاً می‌گویند بیماری «پایان بینی» به عارضه‌ای عام تبدیل شده است. آندره مالو، نویسنده و اندیشمند فرانسوی و صاحب كتاب‌های وضعیت بشری و ضد خاطرات در دهه 70 قرن گذشته، با توجه به فرو ریختن بهمن وسایل ارتباط جمعی و رسانه‌ها بر قلب و ذهن مخاطبان، از

مرگ داستان و رمان سخن گفت. ولی این اتفاق نیفتاد بلكه داستان با وام‌گرفتن كیفیت سرعت، گوناگونی و بصری‌بودن رسانه‌ها به حیات خویش ادامه داد .

اگر شما یک نویسنده در قرن‌های گذشته بودید، داستانتان را می‌توانستید با آسودگی خاطر و با توصیف مثلاً شهریار روستای قهرمانتان شروع كنید، بعد صحنه خانه را توصیف كرده، سپس قهرمان را درحال انجام كارهای روزمره‌اش نشان دهید و سرانجام به شرح كامل با جزئیات ارتباط او با اطرافیان بپردازید و تازه بعد از 30 تا 40 صفحه (همانند رمان‌های گوژپشت نتردام، كارگردان دریا، سه تفنگدار، سرخ و سیا ، غرور و تعصب، بلندی‌های بادگیر و…) نوبت به طرح كشمكش با یک مشكل، یا لحظه‌ای مهم از داستان برسد. شما فكر می‌كنید این‌گونه نوشتن در سال‌های اخیر، مخاطب گسترده‌ای هم پیدا می‌كند؟ یا نه اصلاً از دیدگاهی دیگر به این مسئله نگاه كنیم، در رقابت شدید بین نویسندگان از یک سو و از سوی دیگر ناشران و ظهور هر روزه تكنیک‌های داستان‌ نویسی جدید كه تنها هدفشان جلب مخاطب بیشتر است. اگر قصد داشته باشیم این‌گونه مصول بنویسم آیا ارتباطی موفق و عمیق با مخاطب بر قرار می‌كنیم؟

داستان امروز باید سرعت، شدت و تأثیر قوی متناسب با این دهه را داشته باشد. داستان باید نمایشی یا قوی آغاز شود و بتواند از همان ابتدا احساس خواننده را چنگ بزند و بی‌درنگ او را به قلمرو احساس و افكار داستان بكشاند. چند بند اول داستان باید چنان نیرویی داشته باشد تا بتواند خواننده را از افكار و خیالات عادی خود جدا كند و او را در افكار و احساسات نویسنده‌ی داستان غرق كند. البته بدون آن‌كه كیفیت و یا جامعیت اثر، فدای جذب مخاطب شود. به طور كلی چهار شیوه‌ی پركشش برای شروع داستان، رمان و … وجود دارد كه با ذكر مثال‌هایی از آثار مطرح ادبیات جهان به آن می‌پردازیم.

انواع افتتاحیه

چهار شیوه پر كشش برای شروع ( افتتاحیه)

1)     با شخصیتی گیرا و جذاب :

یك روز صبح گرگوا زامزا از خوابی آشفته بیدار شد و فهمید كه در تختخوابش به حشره‌ای عظیم تبدیل شده است(ملخ اثر كافكا)

اولیس نوجوان،نخست تابش آفتاب را بر شاخ هایی زرد دید و آنگاه گراز را.پسرک سرخ مو،بی جنبش،کنار جویبار کوهستانی زانو زده بود و از سر جایش تکان نمی خورد. آب از دو مشتش فرو میچکید و گراز را از گوشه ی چشم می پایید.

(از کتاب سفرهای شگفت آور اولیس اثر جرالد گاتلیب)


همه از كسی صحبت می‌كردند كه به تازگی درگردشگاه ساحلی دیده شده بود. خانمی با سگی كوچک.
(خانمی با سگ كوچک اثر چخوف)

2) افتتاحیه با موقعیتی نمایشی (دارای كنش، تصویر و یا دیالوگ)

صدای فرمانده چون صدای شكسته شدن یخ نازکی به گوش رسید: عبور می‌كنیم.-نمی‌توانیم قربان. هوا داره توفانی می‌شه. فرمانده گفت: از تو نمی‌پرسم گروهبان بزرگ. نورافكن‌ها روشن! دور موتور 8500، عبور می‌كنیم.(از كتاب زندگی پنهان والتر میتی اثر جیمز ترنر)

هیچ‌كدام از رنگ آسمان خبر نداشتند، چشم آن‌ها سطح آب را می‌نگریست و به موج‌هایی دوخته شده بود كه به سوی آن‌ها پیش می‌آمدند، موج‌ها ستم‌گرانه و وحشیانه سراشیب و بلند بودند و هر یک با قله‌ی كف‌آلود خود كار سفردریایی قایق كوچک را دشوار می‌كردند. آشپز، آستین‌ها را تا بالای ساعد بالا زده بود و هر بار كه خم می‌شد تا آب قایق را خالی كند، می‌گفت: خداوندا، دیگر چیزی نمانده بود .
( قایق بی‌بادبان اثر استیفن كری برن)

هاری ویل همچنان که شاخه های خشک نارون را می برید،به دان گفت:خوب است که محض استراحت و تنوع هم که شده به مسافرت برویم،این اولین شنبه ای است که باران نمی بارد... نظرت چیست؟_ موافقم، مسافرت یک ماهه._زیاد سخت نگیر،شاید هم دو ماهه رفتیم.ویل همانطور که چوب های سخت نارون را می برید،شانه هایش را به درخت تکیه داد و لحظه ای دست از کار کشید:_ دان ممکن است نردبان را کمی محکم تر نگهداری؟و دوباره شروع به بریدن کرد:_ دان مواظب باش نردبان تکان می خورد.نگاهی به پایین انداخت ولی از دان خبری نبود.

(زلزله اثر آرتور هرزوگ)

3)افتتاحیه با پس زمینه‌ای جذاب:

«مكان و فضایی كه داستان در آن رخ می‌دهد را با حداقل واژگان و با انتخاب جذاب‌ترین كلمات توصیف می‌كنید، معمولاً افتتاحیه‌هایی با پس زمینه‌های جذاب به خواننده احساس تعلیق یا انتظار می‌دهد»
پس از شصت و دو روز كه باران نباریده بود؛ در شامگاهِ آن سپتامبر خونین، شایع یا خبر و یا هرچه بود، مثل آتشی كه درعلف خشک بگیرد، به همه جا رسید.(سپتامبر خشک اثر ویلیام فالكنر)

در غرب میدان واشنگتن اسكویر درنیویورک، محله‌ای است كه كوچه‌های باریک و پیچاپیچ آن به طرز عجیبی هم‌دیگر را قطع می‌كنند و هر تازه واردی را گیج و سرگردان می‌سازند. این ناحیه كه مردم اسمش را نقاط مسكونی گذاشته‌اند، كوچه‌هایش به قدری انحناء و چپ و راست دارند كه ممكن نیست هر تازه واردی برای پیداكردن راه خروج خود ساعت‌ها سرگردان نشود. بعضی از كوچه‌ها پس از طی مسافتی از نو خود را قطع می‌كنند و همین حالت عجیب و غریب و غیرعادی است كه به نقاشان و تابلوسازان فرصت خوبی می‌دهد كه صحنه‌های جالبی برای نقاشی پیدا كنند .(آخرین برگ از آُهنری )

درمثال فوق آُهنری با توصیف مستقیم مكان، زمینه را برای معرفی شخصیت‌های اثرش مهیا می‌سازد .
در برخی از شهرها، خانه‌هایی است كه دیدارشان مثل تاریک‌ترین صومعه‌ها، گرفته‌ترین دشت‌ها یا غم‌انگیزترین ویرانه‌ها، اندوهی در دل بر می‌انگیزد و شاید سكوت صومعه‌ها بی‌باری و خشكی دشت‌ها و اندوه مرگ‌آلود ویرانه‌ها یک جا در این خانه‌ها باشد. (اوژنی گرانده اثر بالزاک)

4) تركیب كردن همه‌ی موارد قبل در یک بند یا پاراگراف یا صفحه:

«شخصیت جذاب، موقعیت نمایشی، پس زمینه‌ی جذاب»

نرمه باد پاییزی، برگهای زرد و پنجه وار توی پیاده رو را می سراند طرف جو و برگ ها همراه آب و لجن می رفتند.خیلی از مغازه های دو طرف خیابان بسته بوند.رحمان با گام هایی به وجد آمده به عکاسی نبش کوچه ی فرزانه نزدیک می شد.کت و شلواری تیره و گشاد،اما نو،تنش بود و عینک دودی زمختی به چشم زده بود.(عکاسی اثر محمد محمد علی)


یک نكته:

سعی كنید هرگز آثارتان را با شخصیت‌هایی که مشغول فكر كردن هستند ( برای صفحات طولانی و یا توصیفات خسته‌كننده)شروع نكنید. چون این صفحه‌ها نمایشی نیست بلكه ایستا و ساكن است .
داستان باید برای خواننده اتفاق بیفتد. صحنه افتتاحیه باید شخصیتی را به نمایش بگذارد كه درگیر با یک كشمكش و یا در وضعیتی بحرانی است. اگر شخصیت تحت نوعی فشار نباشد شخصیتی بی‌روح و وضعیت داستانی ساكن و ایستا است.

یک سوال:از كجا بفهمیم كه اثرمان را خوب شروع كرده‌ایم؟ یا چگونه می‌توانیم به این نتیجه برسیم كه یک افتتاحیه قابل تأمل برای داستانمان ( یا نمایشنامه، فیلمنامه و حتی مقاله) در نظر گرفته‌ایم؟
جواب:
خب. یک مقدمه خوب را اگر حذف كنید به اثر لطمه می‌خورد و آن را ناقص می‌كند. اگر افتتاحیه اثر را حذف كردید و دریافتید كه در كلیت داستان یا مقاله یا برنامه رادیویی و … خللی وارد نشد، باید به فكر پرداختِ مقدمه‌ای دیگر باشید.

توصیف
فكر می‌كنید از چه راه‌هایی می‌توانیم شخصیت‌ها، زمان و مكان فضا و حوادث داستان را برای خواننده تشریح كنیم؟خب توضیح می‌دهیم و یا اصطلاحاً توصیف می‌کنیم.توصیف دوشكل عمده دارد:

ـ توصیف مستقیم  ـ توصیف غیر مستقیم

واقعیت این‌ است كه هر چه در تاریخ داستان‌نویسی جلوتر می‌رویم، نویسنده‌ها به توصیف غیر مستقیم متوسل می‌شوند و از توصیف مستقیم معمولاً فاصله می‌گیرند، یعنی امروز نویسنده‌ها؛ شخصیت‌ها را به گفت و گو و عمل وادار می‌كنند یا فضاهایی را تصویر می‌كنند تا خواننده خود از خلال تصویرها، رفتارها و حرف‌ها وضع و موضوع را درک كند .

توصیف مستقیم:

در توصیف مستقیم مهم‌ترین نكته‌ای كه باید به خاطر داشته باشیم، این است كه زیاد حرافی نكنیم، مختصر و مفید بنویسیم با جمله‌های ساده و دقیق. چخوف نویسنده شهیر روس مثال جالبی در این زمینه دارد، او می‌گوید: وقتی می‌نویسیم «مردی روی چمن نشست» خواننده مطلب را سریع می‌گیرد، اما اگر بنویسیم «مردی كوتاه‌قد و باریک‌اندام با ریش حنایی رنگ بی سر و صدا و با كم‌رویی درحالی كه با ترس به اطراف نگاه می‌كرد روی چمن سبزی كه قبلاً توسط رهگذران لگدمال شده بود، نشست» این جمله مستقیماً و آناً به ذهن خواننده نمی‌نشیند.

چند نمونه توصیف مستقیم: «دكتر، وارد سلف سرویس بیمارستان شد، كتش را درآورد. در كنار پنجره نشست، خسته بود، از بیماران زیادی عیادت كرده بود و امیدوار بود نیم‌ساعتی بعد از ناهار استراحت كند.»
در مثال فوق، شخصیت مشخص است كه دكتر است. مكان هم سلف سرویس بیمارستان، زمان نیز ظهر است حالت روحی دكتر نیز مستقیماً توصیف شده است، بنابراین ما با یک توصیف مستقیم سر و كار داریم.

دازتن یان به سرعت از پله ها پایین رفت به امید آنکه هر چه زودتر به مرد غریبه برسد.از بخت بد او ،پورتوس در کنار در خروجی مشغول گپ زدن با سربازی بود.بین آن دو فاصله کافی برای عبور کسی وجود نداشت. در حلی که آرگاتان قصد عبور از بین آنها را داشت ناگهان وز نسیمی ردا بلند و مخملی پورتوس را باز کرد و دارتن یان به جای این که در خیابان باشد،متوجه شد که لابلای لباس پورتوس گیر افتاده است.

(سه تفنگ دار اثر الکساندر دوما)

توصیف غیر مستقیم:

در داستان‌نویسی باید به یاد داشته باشیم كه در دادن اطلاعات داستان نباید لذت كشف را از خواننده بگیریم، یعنی باید اطلاعات را به گونه‌ای به خواننده منتقل كنیم كه او خودش موضوع را كشف كند مثلاَ به جای این‌كه بنویسیم "هوا گرم بود و یا شخصیت گرمش شده است"؛ می نویسیم: باریکه‌هایی ازعرق پشت پیراهنش را لک كرده بود. از نور خورشید چشمانش را بست، دکمه‌ی یقه‌ی پیراهنش را باز كرد و تلوتلوخوران خودش را زیر سایه‌ی درخت كنار جاده كشاند.و یا مثلاً بجای این‌كه بنویسیم:" مرد دندان‌های سیاهی داشت" كه یک توصیف مستقیم است می‌نویسیم: "وقتی مرد می‌خندید و دندان‌هایش را نشان می‌داد به نظر می‌رسید انبوهی از غذاهای فاسد و كپک‌زده را در دهانش ذخیره كرده است و یا انگار یک شیشه جوهرسیاه در دهان مرد خالی كرده بودند".هیچ‌گاه خواننده را ابله فرض نكنید، اجازه بدهید تخیلش را به كار بیندازد، بگذارید خودش چیزهایی را كشف كند، در دادن اطلاعات نباید لذت كشف را از خواننده گرفت .

توصیف غیر مستقیم بر سه طریق به انجام میرسد، گفت وگو، از خلال تصویرها و فضاها و از راه عمل، كنش و رفتارها، در انتهای مبحث، از هر سه شكل توصیف غیرمستقیم مثال‌هایی آورده شده است .
توصیف غیرمستقیم از طریق گفت و گو:

_ مادر درو ببند. _همه درا بسته س،بگیر بخواب. _می زندش مادر؟عمو ابراهیم می زندش؟ _نه مریمی،داره نازش می کنه.حالا بگیر بخوابو _فردا صبح میاد بازی؟ میاد دریا؟ _آره ،خودم میرم دنبالش،اگه بخوابی میرم دنبالش. ضجه دلخراشی سیاهی را برید و به سر مریم کوبیده شد.مریم هراسان نشست. _می میره مادر،به خدا می میره ...(شب بلند اثرمنیرو روانی پور)

توصیف غیرمستقیم از خلال تصویرها و توصیف فضاها:

گام‌های بلندی برمی‌داشت، همین‌طور كه می‌گذشت خانه‌ی ملا اسحق‌ را شناخت، بی‌درنگ از پله‌های نم‌كشیده‌ی آجری‌ که داخل حیاط كهنه و دود زده بود بالا رفت. دور تا دور حیاط اتاق‌های كوچک با پنجره‌های سوراخ، سوراخ مثل لانه‌ی زنبور داشت. روی آب حوض، خمه‌ی سبز بسته بود و بوی ترشیده درهوا پراكنده بود .

توصیف غیرمستقیم از راه عمل و رفتار:

دخترک سطلی را كه در دستش بود، پرت كرد روی زمین. به طوری كه آب‌های توی سطل بیرون پاشید و شتگ‌های آب سر تا پای خودش و مادرش را خیس كرد. بعد هم جیغ كشید و پله‌ها را دو تا یكی بالا رفت. صدای به هم‌خوردن در اتاق از طبقه‌ی بالا مادرش را كه مات مانده بود به خود آورد.

 

 





نوع مطلب : سخن مدیر، ارائه مطلب، 
برچسب ها : خانم مطیعی،
لینک های مرتبط :


شنبه یکم مهرماه سال 1396 19:01
This article will assist the internet viewers for building up new webpage or even a weblog from start
to end.
پنجشنبه شانزدهم شهریورماه سال 1396 02:40
Excellent pieces. Keep posting such kind of
info on your blog. Im really impressed by your blog.
Hey there, You have performed a fantastic job. I'll definitely digg it
and for my part suggest to my friends. I'm sure they'll be benefited from this website.
سه شنبه هفدهم مردادماه سال 1396 09:42
Hi there i am kavin, its my first time to commenting anyplace, when i read this article i thought i could also
make comment due to this brilliant paragraph.
یکشنبه پانزدهم مردادماه سال 1396 16:53
Very descriptive article, I loved that a lot. Will there be a part 2?
سه شنبه سوم مردادماه سال 1396 22:05
I am actually pleased to glance at this website posts which contains tons of valuable data, thanks for providing such data.
دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشتماه سال 1396 11:08
I always used to read article in news papers but now
as I am a user of web thus from now I am using net for posts,
thanks to web.
جمعه بیست و پنجم فروردینماه سال 1396 11:31
Hi there, I enjoy reading through your article.
I like to write a little comment to support you.
جمعه هجدهم فروردینماه سال 1396 22:47
With havin so much content and articles do you ever run into
any issues of plagorism or copyright violation? My website has a lot of completely unique content I've either created myself or
outsourced but it seems a lot of it is popping it up all
over the web without my authorization. Do you know any solutions to help reduce content
from being ripped off? I'd truly appreciate it.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


۩ باسلام خدمت بازدید کنندگان عزیز.۩

بـــــــــه وبلاگ تخصصی گروه ادبیات منطقه ده خــــــــوش آمدیـــد.⇝

هدف ازطراحی و راه اندازی این وبلاگ؛ایجاد ارتباط میان همکاران ادبیات منطقه
است،تا با ارائه مطالب تازه،بکر و جذاب ادبی ،نکات دستوری ،زندگی نامه شعرا و نویسندگان،نقد و بررسی و... بــرای همکاران عزیز مفیدواقع گردد.
امید است که دوستان با ارسال مطالب خود در غنای هرچه بیشتر این مطالب ما را یاری فرمایند.



مدیر وبلاگ : مطیعی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
داستان روزانه
IS